شیرودی یا امجدیه چه فرقی دارد؛ تولدت مبارک

در تهرانِ قدیم، حوالی خیابان رزولت سابق و مفتح کنونی، کنار سینما پارامونت درسوم شهریورماه 1317 مکانی افتتاح شد که خیلی زود تبدیل به معبد فوتبال ایران شد. محلی برای برپایی جشنها و اجتماعات سیاسی و اجتماعی و البته ورزشی. آن روزها امجدیه بدل به قلب طپنده تهرانِ درحالتوسعه بود که هر هفته ملت را در کنار هم به دیدن فوتبال دعوت میکرد.
همان جایی که به قول حمید رضا صدر “من” تبدیل به “ما “شد، همانجا که صدای فریاد مربیان و بازیکنان داخل زمین و از همه بهتر آهنگ زدن ضربه به توپ را می توانستی بشنوی.
برای نسل اولیها دیدن فوتبال فقط از سکوهای امجدیه است که معنا پیدا میکند. تا تماشای فوتبال در این ورزشگاه را لمس نکنید، نمیتوانید متوجه شوید که چرا برای این نسل، دیدن فوتبال از روی سکوهای ورزشگاه آزادی غریب و مبهم است.
در امجدیه دیگر خبری از خندق نیست و سکوها کنار چمن نفس به نفس بازیکنان میدهد. ورزشگاهی بیست و پنج هزار نفره که حالا در قلب تهران سنش بالا رفته است و دیگر آن شور و حال سابق را ندارد اما هنوز با خاطراتش زنده است و نفس می کشد. تا دلت بخواهد هر گوشه این ورزشگاه حاوی خاطرات تلخ و شیرینی است که باید فقط آن را گوش داد و حض کرد حتی برای چند بار.
امجدیه در واقع میعادگاه عاشقانی بود که ستارگان نسل اول فوتبال ایران را در خود با همان مختصر بضاعتش پرورش داد و حالا در سن هشتاد و یکسالگی میتوانی دلتنگیش را از جایجایش با تمام وجود حس کنی. دلتنگ ستارگانی که اخر هر هفته پا به میدان میگذاشتند تا دوران جدیدی از افتخارات فوتبال ملی را رقم بزنند دورانی که بعد از آن دیگر تکرار نشد.
در امجدیه بود که تیم ملی فوتبال ایران در سال ۱۳۴۲ با شکست هندوستان برای اولین بار راهی المپیک شد و 4 سال بعد با شکست رژیم اشغالگر قدس، قهرمان جام ملتها شد. شبهایی که تاریخ فوتبال ایران برای همیشه در خاطرش باقی میماند. شبهایی که مردم از فرط شادی تا خود صبح بیدار میماندند و خواب را بر چشمانشان حرام میکردند.
به این افتخارات قهرمانی سال ۱۳۴۸ باشگاه تاج (استقلال) در آسیا را با پیروزی مقابل هاپوئل اضافه کنید. همان شبی که تهران تا صبح نخوابید، همهچیز از امجدیه آغاز شده بود.
هلینو هررا، اوزه بیو، گوردون بنکس، سر استنلی متیوس و …. بسیاری از بزرگانِ آن دوران فوتبال دنیا پایشان به زمین چمن این ورزشگاه بازشده تا مردم کسانی که تنها نامشان را در گزارشات لحظهبهلحظه کیهان ورزشی میخواندند را از نزدیک ببینند.
امجدیه برای فوتبال ایران تنها یک ورزشگاه معمولی نیست، بلکه همان صندوقچه باارزش خاطرات بخش مهمی از فوتبال ایران است با نامهایی مثل حجازی، پروین، پورحیدری، فرامرزظلی، علی جباری، محمود خوردبین، حسن حبیبی، ابراهیم آشتیانی، عزیز اصلی و صدها چهره ماندگار فوتبال که هر کدام از اینها درهرجای این ورزشگاه کتابی از خاطرات را داشتند و هنوز هم دارند. کافی است با هر کدام از این ستارگان آن دوران فوتبال به داخل زمین بروی تا همه آن خاطرات را با جزئیاتش، طوری تعریف کنند که انگار همین دیروز بود. اما از آن جا که هر سازه ای عمر خودش را دارد عمر این استادیوم هم به پایان رسید و به دفترچه خاطرات فوتبال ایران الصاق شد.
در عصر پس از انقلاب بهپاس خدمات ارزندهای که” علیاکبر شیرودی”، یکی از جنگاوران نیروی هوایی در جنگ ایران و عراق ارائه داد، آن را به نام شیرودی تغییر نام دادند و امروزه آن را به شیرودی می شناسیم.
این روزها در تلخترین روایت ممکن هر بار نامی از این ورزشگاه برده میشود دیگر تنمان میلرزد چراکه معمولاً همان ستارگان دهه دهم و بیستم فوتبال ایران که با فوتبالشان دلبری میکردند باید روی دستان دوستانشان تشییع و به خاک سپرده شوند. داستان تلخی که در ذات طبیعت مستتر است و هیچ مقر پناهی هم وجود ندارد جز پذیرش حقیقت، هر چه قدر که تلخ باشد.
امجدیه، شیرودی؛ قلب تپنده تهرانِ قدیم روزت مبارک
منبع: ورزش 3



