ورزش تهران

چرا کرگر سرمربی نمی‎‌شود؟

وقتی او در سال 2013 کفش‌هایش را آویخت، تصور می‌شد تا به زودی بخواهد مدارج سرمربیگری را طی کند و در این عرصه به فوتبال برگردد اما این اتفاق هنوز نیفتاده است. اکنون 7 سال پس از خداحافظی کرگر از دنیای حرفه‌ای فوتبال او به سرمربیگری نپرداخته‌ و در گفت‌وگوی مفصل با اسکای‌اسپورتس از دلایل خود می‌گوید. بخش دوم صحبت‌های این کارشناس دنیای فوتبال پس از این‌که به تیری آنری اشاره کرده بود، در ادامه می‌آید. آنری اکنون در MLS شغل گرفته است. فکر می‌کنم این کار به خوبی آغاز شده و برای او موفقیت‌آمیز باشد. اما می‌توانم تصور کنم تیری احتمالا در تلاش است که مرتبا با با این تصور در ذهنش بخوابد که به خاطر اتفاقی که در موناکو افتاد، باید این اشتباه را درست کنم‌. او احتمالا‌ در حال فکر کردن به این است که فراموش کن‌ من جام جهانی را بدست آورده‌ام، آنچه را که من در آرسنال انجام دادم فراموش کن‌. 3 ماه حضور در موناکو او را آنقدر فرسوده کرده که احتمالا مجبور باشد به MLS برود. جایی به دور از خانواده‌اش و همه برای اثبات این است که او می‌تواند مدیر باشد و می‌خواهد در آینده یک مربی موفق شود. من به آنری به عنوان یک مثال نگاه‌ و فکر می‌کنم آماده نیستم که اجازه دهم مربیگری زندگی مرا تصاحب کند. فوتبال در بعضی مواقع زندگی مرا می‌گیرد اما فکر می‌کنم مربیگری متفاوت است. این می‌تواند فراموش شود و ناسالم باشد. شاید همسرم بگوید این زندگی مرا گرفته، اما این چیز جدیدی نیست! من همیشه به یاد می‌آورم که اولین بار در یورو 2012 پوندیتری(استفاده از نظرات افراد محبوب و متخصص در برنامه‌های تلویزیونی) را امتحان کردم. گرت ساوت‌گیت و روی کین نیز همانند روبرتو مارتینس و گوردون استراچ در آنجا بودند. تمام آن‌ها یک مدیر بودند اما من هیچ‌وقت چنین کاری نکرده بودم. دور از دوربین هنگامی که شما فقط با یکدیگر احوالپرسی می‎کردید، داستان‌های ترسناک زیادی وجود داشت که آن‌ها راجع به مربیگری به شما می‌گفتند. آن‌ها می‌خندیدند و در‌مورد آن خاطرات شوخی می‌کردند، اما وقتی از آن‌ها پرسیدم که آیا می‌خواهند دوباره به سمت مربیگری بروند، همه آن‌ها بلافاصله گفتند ‌که بله‌. ولی هیچ‌کس داستان خوبی به من نگفته بود! هر داستان یک کابوس بود -یکی با بازیکن، یکی با مدیربرنامه یا دیگری با مالک باشگاه. روی کین آن را به بهترین شکل ممکن برای من توصیف کرد. او به من گفت که این کار مثل یک شبگردی است. شما شنبه شب بیرون می‌روید و یک‌شنبه صبح از خواب بیدار می‌شوید، اولین چیزی که می‌گویید، این است که من دیگر هرگز بیرون نمی‌روم. هرگز، هرگز. اما آخر هفته بعد اگر همین درخواست را از شما داشته باشند و بگویند که بیرون می‌آیی یا نه، دوباره به دوست یا رفیق خود می‌گویید که بله، می‌آیم! مربیگری هم دقیقا چنین چیزی است. بعضی اوقات هم مردم می‌گویند که شبیه به مواد مخدر است و واقعا باید بگویم که شباهت زیادی هم به آن دارد. شما یک تجربه بد به دست می‌آورید اما این تجربه برای مدتی کوتاه شما را دور می‌کند و بعد سرانجام آنقدر دور می‌شوید که آن انرژی، اعتقاد و عشق به فوتبال را دوباره به دست می‌آورید. از نظر من طی20 سال گذشته خوزه مورینیو و پپ گواردیولا بهترین سرمربیان بوده‌اند. این یک تضاد در سبک‌ها بوده، اما من مطمئن هستم که اگر من مربی می‌شدم بیشتر از گواردیولا و مورینیو بودم. به خاطر تربیتی که داشتم و این‌که فوتبال را دیدم. نمی‌توانستم به زمین تمرین بروم و سعی کنم مربیگری فوتبال را از نوع مربیان بارسلونا انجام دهم. من هرگز به عنوان یک بچه بزرگ نشدم. مطمئنا در لیورپول سعی کردیم فوتبال خوبی بازی کنیم، اما این تنها درباره استفاده از مغز بود و شانس در آن جایی نداشت. فوتبال همیشه برای ما بیشتر از نتیجه عملکرد مورد‌توجه بود. من همیشه در مورد نتیجه بالاتر از همه به عنوان یک بازیکن بودم. اما اکنون این بازی تکامل یافته و بسیار گسترده‌تر شده است. امروزه برای مدیران و حامیان شما باید نتیجه و عملکرد را در کنار هم به دست آورید تا افراد زیادی را راضی نگه دارید. این‌ به اعتقادی که بازیکنان به سرمربی‌شان دارند و عشق آن‌ها به مدیرشان بستگی دارد. اما حتی اگر به بزرگ‌ترین سرمربیان‌ هم نگاه کنید، به عنوان مثال سر الکس فرگوسن، همه در آن رختکن منچستریونایتد او را دوست نداشتند زیرا او مجبور شد افراد خاصی را ناراحت کند. وقتی من به مدیران برتر نگاه می‌کنم، بازیکنان از آن‌ها می‌ترسند، و در عین حال آن‌ها را دوست هم دارند. اکنون وقتی به لیورپول و یورگن کلوپ نگاه می‌کنم قطعا‌ چنین چیزی وجود دارد. جنبه مدیریتی این شغل، اکنون شاید از مجموعه باشگاه یا حتی خود مربیگری هم مهم‌تر است. دلیل این‌که مربیان ارشد در کجای این مکان هستند، این است که اکثرا جعبه‌هایی را که می‌خواهید تیک بزنید، تیک می‌زنند. خرید بازیکن جدید البته بخش بزرگی است، اما من احساس می‌کنم گاهی اوقات آنچه فراموش می‌شود، کاری است که این مدیران هنگام ورود بازیکنان جدید به باشگاه انجام می‌دهند. گاهی اوقات این احساس وجود دارد که اگر کسی بازیکن خوبی باشد، می‌توانید فقط بنشینید و بازی‌های آن‌ها را تماشا کنید، اما باید آن‌ها را مربیگری کنید و مجبورید آن‌ها را ادغام کنید. چیزهای بسیار زیادی پس از خرید یک بازیکن بزرگ وجود دارد که بعضی اوقات دیده نمی‌شود. این فقط فوتبال نیست.

منبع: آخرین خبر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا