اخبار شورای شهراخبار ویژه

پیام تسلیت محسن هاشمی در پی درگذشت آیت الله مصباح یزدی

محسن هاشمی رییس شورای اسلامی شهر تهران در پیامی درگذشت آیت الله مصباح یزدی را به رهبرمعظم انقلاب، حوزه های علمیه، شاگردان وعلاقمندان و بخصوص خانواده ایشان تسلیت گفت.

به گزارش اخبار شورای شهر ،محسن هاشمی در ابتدای دویست و شصت و یکمین جلسه شورا با اشاره به درگذشت آیت الله مصباح یزدی گفت: درگذشت آیت الله مصباح یزدی را به رهبرمعظم انقلاب، حوزه های علمیه، شاگردان وعلاقمندان و بخصوص خانواده ایشان تسلیت می گوییم.

هاشمی افزود:  آیت الله مصباح فارغ از دیدگاهها و نظرات خاص ایشان، عمری را صرف تحصیل، تحقیق، تالیف و تربیت شاگردان نمود.


زندگینامه مرحوم آیت الله مصباح یزدی

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی عضو مجلس خبرگان رهبری و رئیس موسسه آموزش پژوهشی امام (ره) پس از عمری تلاش و مجاهدت خالصانه درعرصه های مختلف انقلاب اسلامی و خدمت به حوزه های مقدس علمیه و تربیت و پروش شاگردان و طلبه های متعهد و متدین شامگاه امروز جمعه ۱۲ دی ماه به دیدار حق شتافت.

به گزارش عصرشهروند ،  به نقل از پایگاه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی در یازدهم‌ بهمن‌ ماه‌ سال‌ ۱۳۱۳برابر با هفدهم‌ ربیع‌الاول‌ هزار و سیصد و پنجاه‌ و سه‌ قمری‌ در خانواده‌ای‌ مذهبی‌ در شهر یزد به‌ جهان‌ چشم‌ گشود.

زندگی‌ مادی‌ خانواده استاد مصباح‌ در سطح‌ پائینی‌ بود ولی‌ عشق‌ به‌ خاندان‌ پیامبر(ص‌) در دل‌ و جان‌ این‌ خانواده‌ موج‌ می‌زد و در دورانی‌ که‌ خفقان‌ رضاخانی‌ بر همه‌ جا سایه‌ گسترده‌ بود و بر پایی‌ هر گونه‌ مراسم‌ عزاداری‌ جرم‌ به‌ شمار می‌آمد در شب های‌ محرم در زیرزمین‌ منزل‌ ایشان‌ مجلس‌ سوگواری‌ برای‌ سالار شهیدان‌ بر پا می‌شد و نیز شب های‌ جمعه‌ در منزل‌ پدر بزرگ‌ ایشان‌ حاج‌ علی‌ اکبر گیوه‌چی‌ یزدی‌ دعای‌ کمیل‌ خوانده‌ می‌شد و هر صبح‌ جمعه‌ نیز دعای‌ ندبه‌ برگزار می‌گشت‌ به‌ گونه‌ای‌ که‌ پدر استاد، دعای‌ ندبه‌ را از حفظ‌ قرائت‌ می‌کرد.

دوران تحصیل

استاد مصباح‌ یزدی‌ که‌ در دامان‌ چنین‌ خانواده‌ای‌ پرورده‌ شده‌ بود با ورود به‌ دبستان‌، همه‌ ساله‌، شاگرد ممتاز مدرسه‌ شناخته‌ می‌شد و این‌ مساله‌ باعث‌ شده‌ بود که‌ مورد محبت‌ فراوان‌ معلمان‌ واقع‌ شود در روزگاری‌ که‌ استاد، دوره دبستان‌ را می‌گذرانید جامعه‌ اقبالی‌ به‌ علوم‌ دینی‌ نشان‌ نمی‌داد تبلیغات‌ رضاخانی‌، می‌کوشید تا نسل‌ جوان‌ را نسبت‌ به‌ روحانیت بدبین‌ کند.

پر واضح‌ است‌ در چنین‌ فضایی‌، چنانچه‌ شاگرد ممتازی‌ چون‌ محمد تقی‌ مصباح‌ یزدی‌ بخواهد به‌ تحصیلات‌ حوزوی‌ روی‌ آورد، شگفتی‌ هم‌شاگردی ها و استادان‌ و معلمان‌ را بر خواهد انگیخت‌ از سوی‌ دیگر، جذبه‌ معنوی‌ «مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ احمد آخوندی‌» که‌ از خویشاوندان‌ مادری‌ استاد و مقیم‌ نجف‌ بود و گهگاه‌ برای‌ سرکشی‌ موقوفه‌ای‌ که‌ متولی‌ آن‌ بود، به‌ یزد می‌آمد و میهمان‌ خانواده‌ استاد می‌شد، شیفتگی‌ وی‌ به‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ را دو چندان‌ می‌ساخت.

‌ ورود به‌ حوزه‌ علمیه

در سال‌ تحصیلی‌ ۲۶ ـ ۱۳۲۵ که‌ دوره‌ ابتدایی‌ ایشان‌ پایان‌ یافته‌ بود،  در تابستان فصلی‌ که‌ نوجوانان‌ را به‌ تفریح‌ و سرگرمیهای‌ جذّاب‌ فرا می‌خواند، اما شیفتگی‌ استاد، او را به‌ یکی‌ از حجره‌های‌ مدرسه‌ شفیعیه‌ یزد کشاند همت‌ و جدیت‌ او باعث‌ شد که‌ مقدمات‌ و سطوح‌ متوسطه‌ را در مدت‌ چهار سال‌ فرا گیرد در همین‌ سال ها بود که‌ حاج‌ شیخ‌ احمد آخوندی‌ دیگر بار به‌ یزد آمد و با مشاهده تلاش‌ شایان‌ طلبه‌ جوان‌، او را برای‌ هجرت‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ و ادامه‌ تحصیل‌ در آن‌ حوزه سترگ‌، تشویق‌ کرد. همچنین‌ خانواده‌ او را به‌ منظور حمایت‌ از او به‌ مهاجرت‌ به‌ نجف‌، ترغیب‌ نمود. این‌ گونه‌ بود که‌ اعضای‌ خانواده‌، همگی‌ در اواخر سال‌ ۱۳۳۰ رهسپار نجف‌ شدند.

۶ ماه‌ گذشت‌ و وضع‌ مالی‌ خانواده‌ نابسامان‌ شد و تلاشهای‌ پدر برای‌ کسب‌ در آمد کارگر نیفتاد و آنان‌ مجبور به‌ بازگشت‌ به‌ ایران‌ شدند والدین‌ استاد به‌ دلیل‌ دلبستگی‌ فراوان‌ به‌ وی‌، حاضر نشدند که‌ او به‌ تنهایی‌ در نجف‌ بماند و به‌ ناچار، ایشان‌ نیز رهسپار ایران‌ شد پس‌ از پا نهادن‌ به‌ ایران‌ به‌ تهران‌ آمد و تابستان‌ آن‌ سال‌ را همراه‌ با خانواده‌ در تهران‌ ماند.

۲۰‌ روز مانده‌ به‌ آغاز درس ها در حالی‌ که‌ توانسته‌ بود رضایت‌ خانواده‌ را جلب‌ کند، راهی‌ قم‌ شد و پس‌ از مدتی‌، با سختی‌ فراوان‌، توانست‌ در مدرسه‌ فیضیه‌، حجره‌ بگیرد و در دروس‌ مکاسب، کفایه‌ و منظومه‌ شرکت‌ کند.

در این‌ دوره‌ چنان‌ مطالعه‌ و مباحثه‌ وقت‌ او را پر کرده‌ بود که‌ به‌ گفته‌ خود در شبانه‌ روز پنج‌ یا شش ساعت‌ برای‌ خواب‌ باقی‌ مانده‌ بود هنوز کفایه‌ و مکاسب‌ را به‌ پایان‌ نبرده‌ بود که‌ گهگاه‌ برای‌ کسب‌ آمادگی‌ در درس‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌) حاضر می‌شد و شخصیت‌ امام‌ تاثیر شگرفی‌ در زندگی‌ ایشان‌ گذاشت‌ در کنار درس‌ امام‌ (ره‌) در درس‌ فقه‌ «آیت‌الله العظمی‌ بروجردی‌» نیز شرکت‌ می‌جست‌ و در همین‌ سالها، با شخصیت‌ علامه‌طباطبایی‌ (ره‌) انس‌ فراوانی‌ پیدا کرده‌ بود و در مجالس‌ درس‌ عمومی‌ و خصوصی‌ ایشان‌ حضور می‌یافت‌.

از دیگر کسانی‌ که‌ ایشان‌ سال های‌ متمادی‌ را به‌ تحصیل‌ نزد او گذراند، آیت الله العظمی بهجت‌ بود، وی‌ در طول‌ این‌ سال ها بنا به‌ گفته‌ هم‌ دوره‌ای ها با دقت‌ فراوان‌ و با جهد و تلاش‌ شایان‌ به‌ تحصیل‌ علوم‌ می‌پرداخت‌ و همزمان‌ به‌ تهذیب‌ نفس‌ و ایجاد سجایای‌ اخلاقی‌ اهتمام‌ ویژه‌ نشان‌ می‌داد.

استادان مرحوم آیت الله مصباح یزدی

مرحوم آیت الله مصباح یزدی  پیشرفت های‌ خود را مرهون‌ عنایات‌ و زحمات‌ استادان‌ خود می‌دانست و نقش‌ مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ محمد علی‌ نحوی‌ در حوزه‌ یزد را که‌ وقت‌ بسیاری‌ برای‌ تدریس‌ خصوصی‌ به‌ ایشان‌ و سپس‌ مباحثه‌ با شاگرد خود صرف‌ می‌کرد، در پیشرفت‌ خود بسزا می‌دانست.

استاد، ادبیات‌ عرب‌ و بخش‌ چشم‌گیری‌ از سطوح‌ را نزد مرحوم‌ نحوی‌ آموخت‌ و شرح‌ نظام‌ را نزد شیخ‌ عبدالحسین‌ عجمین‌ فرا گرفت‌ مقداری‌ از شرح‌ لمعه‌ و رسائل‌ را از مرحوم‌ حاج‌ سید علیرضا مدررسی‌ فرا گرفت‌ همچنین‌ استاد، بخشی‌ از قوانین‌ الاصول را نزد حاج‌ میرزا محمد انواری‌ آموخت‌ پس‌ از حضور در قم‌ نیز به‌ درس‌ مکاسب‌ مرحوم‌ حاج‌ آقا مرتضی‌ حائری‌ رفت‌ همچنین‌ جلد دوم‌ کفایه‌ را نیز نزد ایشان‌ خواند جلد اول‌ کفایه‌ الاصول‌ را نزد شیخ‌ عبدالجواد جبل‌ عاملی‌ آموخت‌.

برای‌ فراگیری‌ درس‌ خارج‌ اصول‌، به‌ درس‌ امام‌ ‌(ره‌) می‌رفت‌ و در درس‌ خارج‌ فقه‌ آیت‌ الله العظمی بروجردی‌ حاضر می‌شد ایشان‌ ویژگی‌ علمی‌ بارز امام‌ را دقت‌ نظر و آزادی‌ اندیشه‌ می‌دانست‌ که‌ در درس های‌ استادان‌ دیگر، کمتر یافت‌ می‌شد.

آشنایی‌ با علامه‌ سید محمد حسین‌ طباطبایی‌ بارقه‌ای‌ آسمانی‌ بود که‌ جان‌ استاد را شعله‌ور ساخت‌ در درس‌ تفسیر و فلسفه‌ ایشان‌ با جدیت‌ تمام‌ شرکت‌ می‌جست‌ و پرسش های‌ خود را در پایان‌ درس‌ در راهی‌ که‌ به‌ منزل‌ علامه‌ ختم‌ می‌شد، می‌پرسید تا اینکه‌ سرانجام‌ پرسش های‌ موشکافانه‌ او، توجّه‌ صاحب‌ تفسیر المیزان‌ را به‌ خود جلب‌ کرد و او را انیس‌ خلوت‌ و جلوت‌ علامه‌ ساخت‌.

دیگر استاد ایشان آیت‌ الله بهجت‌ بود که‌ در آن‌ زمان‌ عالمی‌ ناشناخته‌ بود و کمتر کسی‌ را به‌ حضور می‌پذیرفت‌ درخواست‌ استاد و جمعی‌ دیگر از طلبه ها از آیت الله بهجت‌ باعث‌ شد ایشان‌ درس‌ فقه‌ را آغاز کنند و این‌ فرصتی‌ بود تا استاد و دیگر طلاب‌، از ویژگی های‌ اخلاقی‌ ایشان‌ نیز بهره‌ برند و این‌ بهره‌ بردن‌ برای‌ استاد ۱۵ سال‌ به‌ طول‌ انجامید.

علوم‌ گوناگون‌ اسلامی‌ را در محضر استادان‌ حوزه‌ آموخته‌اند و به‌ مطالعه‌ و تدبّر فراوان‌ در آن‌ پرداخت ایشان‌ در فقه‌ و اصول‌ با بهره‌ بردن‌ از محضر استادانی‌ چون‌ آیات‌ عظام‌ بروجردی‌، اراکی‌، امام‌ و بهجت‌ در سن‌ بیست‌ و هفت‌ سالگی‌ به‌ درجه‌ اجتهاد رسید.

در علم‌ تفسیر نیز با بهره‌ از دیدگاه ها و سفارش های‌ خصوصی‌ علامه‌ طباطبایی‌ توانست روش‌ صحیح‌ تعمق و تفکر در قرآن‌ را بیاموزد تا آنجا که‌ علامه‌ کار بازخوانی‌ تفسیر المیزان‌ پیش‌ از چاپ‌ را به‌ او سپرد.

استاد خود نیز ضمن‌ برگزاری‌ دروس‌ تفسیر موضوعی‌ قرآن‌، کتاب هایی‌ در این‌ زمینه‌ نگاشته که‌ بدان‌ اشاره‌ خواهد شد.

آیت‌ الله مصباح‌ یزدی‌ در فلسفه‌ اسفار و شفا را نزد علامه‌ (ره‌) فرا گرفت و خود، سال ها به‌ تدریس‌ فلسفه‌ اسلامی‌ و غرب‌ در حوزه‌های‌ علمیه‌ پرداخت به‌ گونه‌ای‌ که‌ امروزه‌، یکی‌ از برجسته‌ترین‌ استادان‌ فلسفه‌ به‌ شمار می‌آید و کتاب‌ آموزش‌ فلسفه یشان‌ در مراکز مختلف‌ فرهنگی‌ تدریس‌ می‌شود.

وی در بسیاری‌ از مسائل‌ فلسفه‌ ـ به‌ گفته‌ اهل‌ فن‌ نوآوری هایی‌ نیز انجام‌ داده‌ و شاگردان‌ بسیاری‌ را تربیت‌ نمود.

استاد ضمن‌ تحصیل‌ دروس‌ حوزه‌ در کلاس های‌ فیزیک‌، شیمی‌ و غیره شرکت‌ نموده‌، زبانهای‌ خارجی‌ فرانسه‌ و انگلیسی‌ را نیز تا حدی‌ آموخت.

تدریس‌ ایشان‌ تدریس‌ منظم‌ خود را، در مدرسه‌ علمیه‌ حقانی‌ آغاز کرد در آغاز به‌ تدریس‌ مباحث‌ قرآنی‌، تفسیر و مباحث‌ اخلاقی‌ و تربیتی‌ پرداخت‌ از جمله‌، کتاب‌ فلسفتنا نوشته‌ شهید سید محمد باقر صدر را برای‌ نخستین‌ بار در حوزه‌ تدریس‌ کرد.

آثار استاد مصباح یزدی

آن مرحوم تاکنون‌ کتاب های فراوانی‌ در زمینه‌های‌ گوناگون‌ اسلامی‌، نگاشته‌ است‌ که‌ بخشی‌ از آنها مربوط‌ به‌ پیش‌ از انقلاب‌ و برخی‌ مربوط‌ به‌ بعد از انقلاب‌ می‌باشد.

خداشناسی‌، کیهان‌شناسی‌، انسان‌شناسی‌، راه‌ و راهنماشناسی‌،  قرآن‌شناسی‌، اخلاق‌ در قرآن‌، جامعه‌ و تاریخ‌ از دیدگاه‌ قرآن‌، حقوق‌ و سیاست‌ در قرآن‌، آموزش‌ فلسفه‌، شرح‌ نهایه‌ الحکمه‌، شرح‌ جلد اول‌ اسفار الاربعه‌، شرح‌ جلد هشتم‌ اسفار الاربعه‌، دروس‌ فلسفه‌ اخلاق‌، خودشناسی‌ برای‌ خودسازی‌ بر درگاه‌ دوست‌، نقدی‌ فشرده‌ بر اصول‌ مارکسیسم‌، آموزش‌ عقاید، قرآن‌ در آینه نهج‌ البلاغه‌، نگاهی‌ گذرا به‌ نظریه‌ ولایت‌ فقیه‌ و ده‌ها کتاب‌ دیگر از جمله آثار ایشان می باشد.

هم‌ اکنون‌ کتاب ها و آثار استاد در مراکز مختلف‌ فرهنگی‌ تدریس‌ می‌شود و بخشی‌ از آثار ایشان‌ نیز در حال‌ تدوین‌ و چاپ‌ است‌.

فعالیت های‌ سیاسی

در دوره رژیم‌ ستمشاهی‌، وی مبارزه های‌ گسترده‌ای‌ را بر ضد آن‌ رژیم‌ و عوامل‌ آن‌ انجام‌ داد که‌ بخش‌ شایان‌ توجهی‌ از زندگی‌ ایشان‌ را در بر می‌گیرد.

در ماجرای‌ انجمن های‌ ایالتی‌ و ولایتی‌ و نهضت‌ روحانیت‌ به‌ رهبری‌ امام‌ راحل‌ مشارکت‌ فعالی‌ داشت ایشان‌ در ماجرای‌ دستگیری‌ و حبس‌ امام‌ در زندان‌ قیطریه‌، نامه‌ مفصلی‌ خدمت‌ ایشان‌ ارسال‌ داشت که‌ در آن‌، ضمن‌ تایید و تشویق‌ امام‌ برای‌ ادامه‌ نهضت‌ و گزارش‌ اوضاع‌ پس‌ از دستگیری‌ ایشان‌، آزادی‌ ایشان‌ از زندان‌ را پیش‌ بینی‌ کرد.

این‌ نامه‌ موجب‌ خرسندی‌ امام‌ شد و ایشان‌ از طریق‌ آقای‌ حاج‌ حسن‌ صانعی‌، از استاد مصباح‌ تشکر کرد.

از دیگر فعالیت های مصباح یزدی شرکت در جلسه های بحث‌ درباره‌ حکومت‌ اسلامی‌ بود که آن مرحوم دبیری‌ این‌ جلسات‌ را بر عهده‌ گرفته‌ بود. این جلسه ها با حضور آقایان‌ شهید بهشتی، مشکینی‌، ربانی‌ شیرازی‌، باهنر، مفتح‌، مکارم‌، سبحانی‌ و جمعی‌ دیگر برگزار می شد و آنان‌ برای‌ آنکه‌ رژیم‌ به‌ ماهیت‌ آن‌ پی‌ نبرد و درصدد به‌ تعطیلی‌ کشاندن‌ آن‌ بر نیاید نام‌ آن‌ را مباحث‌ ولایت‌ نهادند.

در اثنای‌ کار برخی‌ از آقایان‌ زندانی‌ یا تبعید شدند و شهید بهشتی‌ نیز به‌ آلمان‌ سفر کرد که‌ سفر او پنج‌ سال‌ به‌ طول‌ انجامید؛ اما استاد مصباح‌ برای‌ ادامه‌ کار از آقایان‌ مظاهری‌، محمدی‌ گیلانی‌ و یزدی‌ دعوت‌ به‌ همکاری‌ کرد. با بازگشت‌ شهید بهشتی‌، محصول‌ تلاشهای‌ چند ساله‌ به‌ تهران‌ انتقال‌ می‌یابد که‌ مع‌الاسف‌، ساواک‌ آن‌ دفتر را تعطیل‌ می‌کند و فیشهای‌ تحقیقاتی‌ و دست‌نوشته‌ها را از بین‌ می‌رود.

دیگر از فعالیتهای‌ ایشان‌ در مبارزه‌ با استبداد، همکاری‌ با نشریه‌ مخفی‌ «بعثت‌» و سپس‌ تأسیس‌ نشریه‌ انقلابی‌ «انتقام‌» بود. نشریه‌ انتقام‌ با انگیزه‌ مبارزه‌ با دستگاه‌ طاغوت‌، و گسترش‌ اندیشه‌های‌ امام‌(ره‌) و حمایت‌ از روحانیت‌، با همکاری‌ برخی‌ از علاقه‌مندان‌ به‌ امام‌(ره‌) و با مدیریت‌ استاد مصباح‌ چاپ‌ می‌شد. آنان‌ از ابتدا عهد بسته‌ بودند که‌ در هیچ‌ شرایطی‌ دوستان‌ خود را معرفی‌ نکنند. این‌ نشریه‌ که‌ مفاد آن‌ گاه‌ با واسطه‌هایی‌ از رادیوهای‌ خارجی‌ پخش‌ می‌شد، بارقه‌ امیدی‌ در سرزمین‌ دل‌ شیفتگان‌ امام‌ ایجاد کرده‌ بود که‌ آنها را به‌ مبارزه‌ تشویق‌ می‌کرد و از سوی‌ دیگر، رعب‌ و خشم‌ رژیم‌ شاه‌ را افزون‌ ساخته‌ بود.

مبارزه‌ با جریانهای‌ انحرافی‌

تاریخ‌ زندگی‌ استاد مصباح‌، بیانگر حساسیت‌ ایشان‌ در برابر جریانهای‌ انحرافی‌ بوده‌ است‌. هر گاه‌ جریانی‌ سعی‌ در تحریف‌ اسلام‌ یا انقلاب‌ اسلامی‌ داشته‌ است‌، ایشان‌ چون‌ رزمنده‌ای‌ دلیر به‌ میدان‌ آمده‌، از مبانی‌ اسلام‌ و انقلاب‌ دفاع‌ کرده‌ است‌. پیش‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌، بیشتر مبارزان‌ بر این‌ باور بودند که‌ در آغاز باید مبارزات‌ سیاسی‌ را پیش‌ برد و بعد از پیروزی‌ انقلاب‌، به‌ پالایش‌ فرهنگی‌ جامعه‌ برآمد. اما در این‌ میان‌ بزرگانی‌ چون‌ آیت‌ الله‌ مطهری‌ و استاد مصباح‌ یزدی‌، معتقد بودند که‌ ریشه‌ انحراف‌ را در همان‌ دوره‌ مبارزه‌ باید خشکانید و اسلام‌ ناب‌ و راستین‌ را به‌ ایرانیان‌ و جهانیان‌ شناساند.

ایشان‌ پیش‌ از انقلاب‌ اسلامی‌، خطر نفوذ مارکسیسم‌ را گوشزد کرده‌، خود با تدوین‌ کتابها و جزوات‌ و تشکیل‌ کلاسهای‌ نقد مبانی‌ مارکسیسم‌، به‌ گفتار خود جامه‌ عمل‌ می‌پوشاندند. همچنین‌ با پرده‌ برداری‌ از سخنان‌ برخی‌ روشنفکران‌، و نیز نقد تز «اسلام‌ منهای‌ روحانیت‌» پرده‌ از افکار شوم‌ دشمنان‌ اسلام‌ و انقلاب‌ برمی‌داشتند. حساسیت‌ و قاطعیت‌ ایشان‌ در برخورد با این‌ مسائل‌، چنان‌ بود که‌ گاه‌ برخی‌ از دوستان‌ انقلاب‌ نیز بر ایشان‌ خرده‌ می‌گرفتند و ایشان‌ را به‌ نرمش‌ در برابر مسائل‌ پیش‌ آمده‌ سفارش‌ می‌کردند؛ اما استاد با عزمی‌ پولادین‌، از مبانی‌ دین‌ مقدس‌ اسلام‌ و از اصول‌ آن‌ از جمله‌ توحید، معاد و نبوت‌ که‌ در آن‌ روز مورد هجمه‌ التقاط‌ گرایان‌ بود، دفاع‌ می‌کردند و در این‌ راه‌ از سخنرانی‌، مناظره‌، نگاشتن‌ کتاب‌ و مقاله‌ و دیگر ابزارهای‌ تبلیغی‌ بهره‌ می‌بردند و از توهین‌ و تهمت‌ و تهاجم‌ احدی‌ نمی‌هراسیدند.

سرانجام آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی عضو خبرگان رهبری و رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) پس از مدتی تحمل بیماری، عصر امروز جمعه به لقاء الله پیوست. منبع


پربحث‌ترین اظهارات آیت‌الله مصباح

آیت‌الله مصباح یزدی که روز ۱۲ دی‌ماه دار فانی را وداع گفت، بیشتر از آنکه به عنوان فیلسوف، فقیه و استاد حوزه شناخته شود، در بین عموم مردم به عنوان چهره‌ای سیاسی شناخته می‌شد؛ آن هم چهره‌ای که برای بخشی از جریان اصولگرایی، شأن «پدر معنوی» را داشت.

حمایت و برائت از احمدی‌نژاد

یکی از دلایل سیاسی‌بودن چهره مرحوم آیت الله مصباح یزدی، حمایت‌های او از محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ بود؛ انتخاباتی که رقابت بین احمدی‌نژاد و هاشمی رفسنجانی به دور دوم کشید و نهایتا کسی پیروز این انتخابات شد که آیت‌الله مصباح یزدی چند روز پس از پیروزی وی گفت: «خدای‌ متعال‌ را شاکریم‌ که‌ زمینه‌ انتخاب‌ چنین‌ شخصیتی‌ برای‌ این‌ دوره‌ خاص‌ از انقلاب‌ را فراهم‌ کرد و آیندگان‌ به‌ این‌ نتیجه‌ خواهند رسید که‌ انتخاب‌، مشحون‌ به‌ کرامات‌ و معجزات‌ بود و از این‌رو توفیق‌ شکر این‌ نعمت‌ را از خداوند خواستاریم.»

پنج روز پس از انتخاب احمدی‌نژاد نیز نشریه «پرتوسخن» در شماره ۲۸۴ خود به نقل از آیت‌الله مصباح نوشت: «من در این ۲۶ سال انقلاب سراغ ندارم که طلبه‌ای یک‌ میلیون‌ تومان قرض کرده باشد – که ماهی بیست سی هزار تومان برگرداند – برای اینکه خرج انتخابات بشود. همچنین مواردی که مردم نذرهای عجیب و غریبی کرده‌اند.»

پیش از آن هم برخی از اعضای ستاد انتخاباتی احمدی‌نژاد همچون «پروین احمدی‌نژاد» خواهر رئیس‌جمهوری، «عشرت شایق» و «فاطمه آلیا» پس از اعلام نتیجه شمارش آرا برای دیدار با آیت‌الله به قم رفتند که او در این دیدار نیز گفت: «احمدی‌نژاد ذخیره امروز خداوند برای کشور است.»

این حمایت‌ها تا کمی پس از دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸ نیز ادامه داشت. یکی از اظهارات پربحث آیت‌الله مصباح در این ایام، سخنان او در تابستان ۸۸ بود که گفت: «وقتی رئیس‌ جمهوری از سوی رهبری نصب و تأیید می‌شود، به عامل او تبدیل شده و از این پرتو نور بر او نیز تابیده می‌شود. وقتی ریاست‌جمهوری حکم ولی‌ فقیه را دریافت کرد، اطاعت از او نیز مانند اطاعت از خداست.»

اما فاصله آیت‌الله از رئیس دولت دهم، با نزدیک‌شدن هر چه بیشتر احمدی‌نژاد به یار دیرینش اسفندیار رحیم‌مشایی، بیشتر و بیشتر شد تا اینکه آخرین پیوندهای احمدی‌نژاد و مصباح، با ۱۱ روز خانه‌نشینی رئیس جمهوری وقت از هم گسست و آیت‌الله را به این جمع‌بندی رساند: «بیش از ۹۰‌ درصد معتقدم که او سحر شده است. این وضعیت ابدا طبیعی نیست. هیچ آدم عاقلی چنین کارهایی نمی‌کند، مگر آنکه اختیار از او سلب شده باشد. این کارها هیچ توجیهی ندارند. یک وقت کسی اشتباهی می‌کند، آن وقت هر چه او اشتباه می‌کند، این فرد می‌آید و توجیه می‌کند! کسی که ۱۰‌ تا دوست دارد، ۹ تا دوستش را می‌گذارد کنار و کارهای دهمی را توجیه می‌کند! آیا این یک کار عاقلانه است که انسان دائما به آن ۹ نفر اعتراض کند و حتی یک‌بار هم به آن دهمی اعتراض نکند؟ چطور همه اشتباه می‌کنند و کنار زده می‌شوند، اما این یکی می‌شود مطلق و هرچه می‌گوید درست است؟ این قضیه اصلا توجیه ندارد، اما گفتن این حرف‌ها عوامانه است و کاری است که پیرزن‌ها می‌کنند. زن و شوهرها سر هر قضیه‌ای که دعوا می‌کنند، می‌گویند جادو شده [خنده حضار]. حرف عامیانه‌ای بود که بگوییم لابد او را جادو کرده‌اند. حرفی نبود که بشود همه جا زد، مضافا بر اینکه ما خودمان هم اهل این کارها نبودیم. نه پدرمان جادوگر بود، نه خودمان این‌کاره بودیم.»

آیت الله مصباح یزدی البته به انتقادها درباره حمایتش از احمدی‌نژاد هم پاسخ داد: «حمایت ما از کسی است که در مسیر اسلام حرکت می‌کند. وقتی وی مسیرش را از اسلام تغییر داد، حمایت ما نیز برداشته خواهد شد. اینکه برخی می‌گویند نباید آن روز حمایت می‌کردیم، چنین انتظاری مبتنی بر اصول نیست اما هرجا انسان متوجه شد این فرد پایش را از اصول و مبانی کج گذاشته، باز تکلیف دینی و عقل می‌گوید که باید برای جلوگیری از انحراف در برابرش ایستاد تا اصول حفظ شود».

مرحوم محمدنبی حبیبی دبیرکل وقت حزب موتلفه اسلامی هم اردیبهشت‌ماه ۹۱ گفت: «آیت‌الله مصباح در خصوص قهر رئیس‌جمهوری در سال گذشته فرموده بودند که اگر حمایت از آقای احمدی‌نژاد مستلزم ترویج مشایی شود، حمایت از احمدی‌نژاد حرام است.»

به هر حال این بخشی از فراز و فرود رابطه آیت‌الله مصباح یزدی با یکی از جنجالی‌ترین رئیس جمهوری‌های ایران بود که پای آیت‌الله را هر چه بیشتر به حواشی سیاسی و رسانه‌ای باز کرد زیرا تا پیش از آن، جایگاه آیت‌الله مصباح یزدی، بیشتر یک جایگاه علمی، فلسفی و حوزوی بود و آنچه مردم از او در قاب تلویزیون دیده بودند، مناظره‌هایش در اواخر دهه هفتاد در خصوص «فلسفه سیاسی اسلام» و موضوع «تساهل و خشونت» بود.

دیدگاه درباره هاشمی و خاتمی

او درباره هاشمی و خاتمی هم اظهاراتی داشت. آیت‌الله مصباح یزدی شهریور سال ۸۵ در جلسه پرسش و پاسخ همایش دفتر پژوهش‌های فرهنگی در مشهد، در پاسخ به سوالی درباره رابطه‌اش با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی گفت: «من با ایشان از ۵۴ سال پیش، دوستی و رفاقت داریم. همکاری‌هایی داشتیم. ایشان از قدیمی‌ترین دوستان من است. از زمان فعالیت در مجله مکتب تشیع و مسائل سیاسی بعدی همکاری داشتیم. ما از سال ۱۳۳۲ تا کنون با همدیگر رفیق هستیم ولی از جهت فکری و مشی عملی، اختلاف‌هایی داریم. رفاقت دیرین ما، به این معنا نیست که در همه مسائل، افکارمان همسو است. در پاره‌ای از مسائل پس از انقلاب اختلاف نظر داریم. منشاء آن، گاه مسائل فقهی و گاه اجرایی است. در مسائلی از ولایت فقیه و مشی عملی در برخی امور، دیدگاه‌های ایشان را نمی‌پسندم. هرچه وظیفه شرعی داریم عمل می‌کنیم. رفاقت، حجت‌آور نیست.»

مصباح در همین جلسه درباره سیدمحمد خاتمی هم گفت: «در یکی از اجلاسیه‌ها آقای خاتمی کنار من نشستند و گفتند چرا با ما بی مهری می‌کنی؟ گفتم من بر اساس وظیفه شرعی خود عمل می‌کنم، شما هم بر اساس وظیفه عمل کنید. هر کس باید حجت شرعی نزد خدای متعال داشته باشد.»

اما یکی از انتخاباتی‌ترین مواضع آیت‌الله مصباح یزدی به ۲۴ اردیبهشت سال ۹۲ بازمی‌گردد؛ زمانی که این‌چنین به شایستگی کامران باقری لنکرانی وزیر بهداشت دولت اول احمدی‌نژاد شهادت داد: «هر چند نسبت به برخی از کاندیداهای این دوره ریاست جمهوری ارادت دارم و به اسم برای آنها دعا می‌کنم اما شهادت می‌دهم که بینی و بین‌الله، اصلح از آقای دکتر لنکرانی برای پست ریاست جمهوری نمی‌شناسم.»

نظریه خبرساز درباره جایگاه رأی مردم

یکی از پربحث‌ترین اظهارات سیاسی آیت‌الله مصباح یزدی، اظهارات او در باب جایگاه رأی و نظر مردم در حکومت بود و اینگونه معروف شد که آیت‌الله، رأی مردم را تزئینی می‌داند و اعتقادی به دموکراسی ندارد. در تمام سال‌های گذشته، برخی رسانه‌ها و اشخاص، این جملات تقطیع‌شده را به مرحوم مصباح یزدی منتسب کرده‌اند: «پذیرفتن اسلام با پذیرش دموکراسی در قانون‌گذاری سازگار نیست»، «ملاک قرار دادن سلیقه مردم، اندیشه غربی است و از نظر اسلام باطل است»، «این حکومت باید از سوی مردم پذیرفته شود چون حکم خداست»، «اینها ارزش‌های اسلامی نیست، مثل دموکراسی و آزادی»، «قرار دادن هدفی به نام جمهوری در کنار اسلام، نوعی شرک است»، «انتخاب واژه جمهوری برای نفی سلطنت بود، نه جمهوری تحت آرا و هوس‌های مردم»، «باید حکومت اسلامی را بپذیرید ولو اینکه این حکومت به زور متوسل شده باشد»، «عده‌ای بی‌شرمانه می‌گویند امام برای حکومت جمهوری قیام کرد»، «انتخابات به اندازه مسائل روزمره هم برای مردم اهمیت ندارد»، «قبول جمهوریت توسط امام برآمده از یک مصلحت بود و نه اعتقاد» و … .

اما فارغ از قضاوت درباره اصل نظریه آیت‌الله مصباح، باید دید که آن مرحوم دقیقا در این باب چه سخنانی داشته است. او در سال ۸۴ در مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در این باب سخنانی دارد که در ادامه، گزیده این اظهارات را می‌خوانید:

«آنچه‌ برای‌ بحث‌ اهمیت دارد این‌ است‌ که‌ ملاک‌ اعتبار قانون اساسی و مصوبات خبرگان چیست؟ اساساً چه‌ لزومی‌ دارد که‌ از این‌ مقررات پیروی‌ کنیم‌ و آن را معتبر بدانیم‌ و بخصوص حقوق و وظایفی که‌ خبرگان‌ برای‌ خودشان‌ تعیین‌ کرده‌اند چه‌ مقامی به‌ آن‌ اعتبار می‌بخشد؟

تشکیل‌ حکومت‌ اسلامی‌ یک‌ واجب‌ عمومی‌ و از ضروریات‌ دین‌ است‌. همچنین حفظ‌ نظام‌ و جلوگیری از اختلال‌ آن یکی‌ از واجبات‌ عقلائیه‌ به‌شمار می‌آید زیرا بدون‌ وجود حکومت‌ اسلامی‌ احکام‌ اسلام‌ اجرا نمی‌شود و دین حفظ نمی‌شود؛ مخصوصاً در این زمان که جهان وضعیت نابسامانی دارد. حکومتی‌ که‌ وجودش ضروری و لازم‌ است‌ در رأس‌ آن‌ باید یک‌ فقیه‌ باشد. البته‌ تنها فقاهت‌ کافی‌ نیست‌ برای‌ آنکه‌ آن‌ چیزی‌ که‌ منشاء لزوم‌ حکومت‌ است‌ چیزهای‌ دیگر هم‌ هست‌. اگر اهل‌ تدبیر نباشد، مصالح‌ جامعه‌ را درک‌ نکند و با مشکلات‌ آشنا نباشد نمی‌تواند دستور بدهد.

اینجا مسأله چگونگی انتخاب ولی فقیه مطرح می‌شود. برخی می‌گویند شارع‌ کسی ‌را معین‌ نکرده‌ و ما هیچ‌ وظیفه‌ شرعی نداریم. عقلا می‌گویند باید حکومت‌ برقرار شود برای‌ اینکه‌ هرج‌ و مرج‌ نباشد، بالاخره‌ یک‌ نظمی‌ باید در جامعه‌ حاکم‌ باشد بنابراین‌ هر چه‌ عقلا در همه‌ جای‌ دنیا رعایت‌ می‌کنند همان‌ اندازه‌ معتبر است.‌

در این‌باره، طرفداران نظریه «انتخاب» می‌گویند همین‌ که‌ آدمی‌ اهل‌ سیاست‌ باشد و بتواند رتق‌ و فتق‌ اموری‌ را بکند و مردم یعنی ۵۱‌ درصد آنان هم‌ قبولش‌ داشته‌ باشند، کافی است. مشروعیت‌ او نیز از مردم‌ است‌. براساس این نظریه، ولی‌فقیه‌حق‌ ندارد مطابق نظر خودش چیزی‌ بگوید بلکه باید چیزی‌ را بگوید که‌ مردم‌ راضی‌ باشند. در هر کاری‌ باید با نمایندگان‌ مردم‌ مشورت‌ کند. هر گونه مقرراتی را باید پارلمان‌ تصویب‌ کند. چون‌ اینها همه‌ اعتبار خود را از مردم‌ می‌گیرند.کسی‌ که‌ صریحاً می‌گوید من‌ از اول‌ می‌گفتم‌ ولایت‌ فقیه‌ امر زمینی‌ است‌، یعنی‌ همین. اصرار بر اینکه‌ آن‌­ آقا قائم‌مقام‌ رهبری‌ باشد بی‌جهت‌ نبود. تناسب‌ فکری‌ بود. اصلاً آنها معتقد نیستند که‌ این‌ یک‌ امر شرعی‌ و الهی است‌ و حاکم را خدا باید تعیین‌ کند.

اما اگر قبول‌ کردیم‌ که‌ مسأله ولایت فقیه‌ انتصابی‌ است‌ یعنی ولی فقیه منصوب به‌ نصب‌ عام‌ است. یعنی‌ ملاک‌ اعتبار و مشروعیت به خدای متعال می‌رسد و فقیه‌ واجد شرایط‌ اختیار جان‌ و مال‌ مسلمان‌ها را دارد. البته در مقام‌ عمل‌، بدون‌ مقبولیت‌ مردمی احکام آن قابل‌ اجرا نیست.‌ فرض‌ کنید ما کشف‌ کردیم‌ که‌ از طرف‌ امام‌ زمان‌ آقای‌ x مصداق‌ آن‌ نصب‌ عام‌ است‌ اما مردم‌ نمی‌شناسند. عملاً چیزی‌ تحقق‌ پیدا نمی‌کند. طبق‌ نظریه‌ «انتصاب‌» اگر او دستور داد پارلمان‌ تشکیل‌ شود و مردم‌ نمایندگان‌ مجلس‌ را تعیین‌ کنند به حرف او این کار اعتبار پیدا می‌کند. آنها قانون‌ تصویب‌ می‌کنند، اعتبار این‌ قانون‌ به‌ حرف‌ اوست‌ که‌ می‌گوید این‌ مجلس‌ رسمیت‌ دارد و یا این‌ دولت‌ اطاعتش‌ واجب‌ است.‌ این‌ از همان‌ ولایت‌ الهی نشأت گرفته و متفرع‌ بر حکومت‌ اوست.

به‌ نظر ما تمام‌ مقرراتی‌ که‌ در کشور اسلامی‌ ایران‌ اجرا می‌شود همه‌ اعتبارش‌ به‌ امر ولایت‌ فقیه‌ و امضای‌ اوست‌. اگر بدانیم در جایی‌ در یک‌ مورد راضی‌ نیست،‌ هیچ‌ اعتباری‌ ندارد. گاه مورد خاصی‌ را تعیین‌ و گاهی هم‌ نهادی‌ را تصویب‌ می‌کند. اینکه‌ امام‌ قانون‌ اساسی‌ را تصویب‌ کرد، این‌ یعنی‌ من‌ دستور می‌دهم‌ اینگونه عمل‌ کنید و اعتبار پیدا می‌کند چون‌ او امضا کرده است. اگر امضا نکرده‌ بود هیچ‌ اثری‌ نداشت. حتی اگر تمام‌ مردم‌ هم‌ رأی‌ می‌دادند هیچ‌ اعتبار قانونی‌ و شرعی‌ نداشت‌؛ همانطور که‌ خودش‌ فرمود.

براساس‌ نظریه‌ نصب‌، اصلاً اعتبار قانون اساسی از امضای‌ او سرچشمه می‌گیرد اما طبق‌ نظریه‌ انتخاب‌، توجیه اعتبار قوانین و تصرفات مشکل است. می گویند اعتباردهنده، نظر اکثریت‌ است اما اقلیتی‌ که‌ قبول‌ نکردند نسبت به آنان چگونه توجیه می‌شود؟ همه‌ مشکلاتی‌ که‌ در دموکراسی‌ وجود دارد اینجا مطرح می‌شود. برخی از آنها قابل‌ جواب‌ است‌ اما خیلی‌ از آنها نیز قابل‌ جواب‌ نیست‌ ولی براساس نظریه‌ انتصاب‌، مردم‌ شخصیتی را که ولایت دارد، کشف می‌کنند. شرط‌ تحقق‌ عینی‌ آن‌ هم‌ مقبولیت‌ اوست‌. اگر مردم‌ قبول‌ نکنند، تأثیر عینی‌ نمی‌تواند داشته‌ باشد. این مسأله را درباره حضرت امام‌ همه‌ قبول‌ کردند. تمام‌ دنیا هم فهمیدند انقلاب ایران‌ یعنی‌ انقلاب‌ خمینی، دیگر احتیاج‌ به‌ چیزی‌ نداشت‌. فرض‌ این‌ است‌ که‌ امام ثبوتاً ‌ مصداق‌ نصب‌ عام امام زمان (ع)‌ بود، اثباتاً هم‌ همه‌ مردم‌ قبول‌ کردند. بیش‌ از این‌ هم‌ مقبولیت‌ در هیچ‌ نظامی‌ میسر نیست.

امیرالمؤمنین‌ صلوات‌الله‌ علیه فرمود برای‌ بیعت‌ با من‌ آنچنان‌ هجوم‌ آوردند که‌ نزدیک‌ بود حسن‌ و حسین‌ زیر دست‌ و پا له‌ شوند. مگر همان‌ زمان‌ کسانی‌ مخالف‌ علی (ع) نبودند؟ دیگر بیش از این‌ اجماع‌ ممکن‌ نیست‌ ولی‌ مرگ، حق است و بعد از امام (ره) چه‌ باید کرد؟ راهکار عقلایی‌ در اینجا رجوع‌ به‌ خبرگان‌ است. دو راه‌ وجود دارد: مراجعه‌ به‌ آرای‌ عمومی‌ که‌ مردم‌ مستقیم بیایند رأی‌ بدهند و کسی‌ را تعیین‌ کنند یا چندمرحله‌ای‌ باشد یعنی مردم‌ خبرگان‌ را تعیین‌ کنند، خبرگان‌، رهبری را معرفی کند. فعلاً این‌ روش‌ در قانون اساسی آمده‌ و امام‌ این‌ را تأیید کرد. ما خیالمان‌ راحت‌ است‌ اعتبار قانون‌ اساسی‌ به‌ امضای‌ اوست‌ بنابراین‌ مقرراتی‌ که‌ برای‌ تعیین‌ حاکم‌ و چیزهای‌ دیگر دارد چون‌ امضای‌ ولی‌ فقیه‌ بوده‌ معتبر است‌؛ مادامی‌ که‌ ولی‌ فقیه‌ دیگری‌ آن را تغییر ندهد. و الا او می‌تواند بگوید مصلحت‌ این‌ زمان اقتضای نوعی دیگر از انتخابات را دارد.

برای انتخاب خبرگان نمی‌توان هر جا هر فقیهی‌ هست‌ او را دعوت‌ کنیم‌ و بیاید و نظر بدهد چرا که‌ واقعاً عُسر و حرج‌ است.‌ اصلاً چنین‌ چیزی‌ امکان‌ ندارد. پس‌ چگونه انتخاب‌ کنیم؟ بالاخره‌ یک‌ مقرراتی‌ نوشته‌اند بر اساس‌ یک‌ نسبتی‌ بین‌ جمعیت‌ و بین‌ خبره،‌ آن‌ گروه‌ و این‌ تعداد را (حدود هشتاد نفر) تعیین‌ کردند که‌ اینها انتخاب‌ شوند، مردم‌ اینها را انتخاب‌ کنند تا امکان‌ این‌ باشد که‌ بنشینند با هم‌ مشورت‌ و بحث‌ کنند تا به‌ تصمیمی‌ برسند. این‌ اولاً‌ یک روش عقلایی‌ است‌، ثانیاً اعتبارش‌ برای‌ ما به امضای‌ ولی‌ فقیه‌ قبلی‌ است.‌ اینکه‌ بخواهند این‌ خبرگان‌ تصمیم‌ بگیرند و کاری‌ را اجرا کنند، خود این‌ آیین‌نامه‌ می‌خواهد. هیچ‌ کار عقلایی‌ بدون‌ ضابطه‌ نمی‌شود. بهترین‌ راه‌ این‌ است‌ که ضوابط‌ داشته‌ باشیم. پس خبرگان برای‌ خودشان‌ مقررات‌ تنظیم‌ کردند ولی به‌ این‌ اکتفا نمی‌شود چرا که باز پشتوانه‌ اعتبار این‌ مقررات‌، رضایت‌ ولی‌فقیه‌ است. اگر او با ماده‌ای یا تبصره‌ای مخالف‌ باشد و بگوید این‌ را قبول‌ ندارم، دیگر اعتبار ندارد و هیچکس‌ دیگری‌ هم‌ نمی‌تواند سخن او را نقض‌ کند.

ولی‌ فقیه‌ یعنی‌ جانشین‌ امام‌ معصوم‌ یعنی‌ کسی‌ که می‌خواهد حق‌ را تعیین‌ کند. او گاهی‌ مصلحت‌ می‌بیند بگوید شما رأی‌ بدهید، هر چه‌ شما رأی‌ دادید من‌ قبول‌ می‌کنم. مثل‌ این‌ می‌ماند که امیرالمؤمنین‌ صلوات‌الله‌ علیه، حاکمی‌ می‌خواهد برای‌ کوفه‌ تعیین‌ کند یا برای‌ شهر دیگری.‌ بگوید: مردم‌! شما چه‌ کسی‌ را دوست‌ دارید؟ حرف چه کسی‌ را قبول‌ می‌کنید؟ آنها نظر خودشان را می‌دهند اما حضرت که‌ تعیین‌ می‌کند، موضوع اعتبار پیدا می‌کند. از آنها نظرخواهی‌ می‌کند برای‌ اینکه‌ مصلحت‌ کار این‌ است.‌ وقتی‌ خود مردم‌ نظر دادند، بهتر هم‌ تمکین‌ می‌کنند و حرفش‌ را می‌پذیرند. بیشتر با او همکاری‌ می‌کنند. او دستور می‌دهد که‌ رأی‌ بدهید چه‌ کسی‌ رئیس‌ جمهور باشد. انتخابات‌ ریاست جمهوری اعتبارش‌ به‌ رضایت‌ اوست. مصلحت‌ دیده‌ که‌ در این‌ شرایط‌ مردم‌ رای‌ بدهند. اما حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ آنها دارند پیشنهاد می‌کنند و می‌گویند ما این‌ فرد را می‌خواهیم‌ اما الامر الیکم‌، شما باید نصب‌ کنید، نخواستی‌ نصب‌ نکن.‌ اینکه حضرت امام (ره) می‌فرماید رئیس‌ جمهور منتخب‌ بدون‌ نصب‌ ولی‌ فقیه‌، طاغوت‌ است‌ یعنی‌ همین‌.» (نشریه پرتو سخن، ۸۴/۱۰/۷)

آیت‌الله مصباح همچنین در جلسه پرسش و پاسخ در مورد مشروعیت و مقبولیت می‌گوید: «دموکراسی که برای غربی‌ها اصالت دارد، برای ما فقط جنبه ابزاری دارد. رأی مردم برای ما مشروعیت نمی‌آورد؛ مقبولیت می‌آورد. ممکن است در آینده، قانون این‌گونه شود که مردم باید در تعیین استاندار نظر بدهند. این قانون و این فرآیند از نظر اسلام هیچ اشکالی ندارد اما این بدان معنا نیست که مردم به او مشروعیت می‌دهند بلکه مردم رأی تمایل می‌دهند. وگرنه حکم اصلی، حکم خدا، پیغمبر، ائمه اطهار و حکم ولی‌فقیه است. اینکه امام فرمود میزان رأی مردم است، آیا حتی در مقابل حکم خدا نیز میزان رأی مردم است؟!‍ این همه امام دم از اسلام ‌زد برای چه بود؟ ایشان از همان ابتدا می‌فرمود همه چیز فدای اسلام. بی‌شک ایشان در مقابل اسلام نگفت رأی مردم معتبر است بلکه آنجا که ما مصالح را نمی‌دانیم و حکم خدا نیست، برای تشخیص مصداق از رأی مردم بهره می‌بریم. پیامبر نیز برای جنگ احد از مردم استمزاج کرد که بیرون مدینه برویم یا در مدینه بمانیم. جوان‌ها با ماندن در شهر مخالفت کردند، پیامبر نیز به رأیشان احترام گذاشت و به ضرر هم تمام شد اما اگر خدا فرموده بود، دیگر نمی‌توانست بگوید میزان رأی مردم است. آنجا که دین چیزی را فرموده است، همان ملاک است و آنجا که دستوری ندارد و طبق فرمایش بعضی از بزرگان مانند مرحوم آقای سیدمحمدباقر صدر، منطقه الفراق است، به عهده مردم گذاشته شده است. «وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ» (انعام،۱۶۶) این آیه‌ای است که مقام معظم رهبری در ملاقات با خبرگان دو بار خواندند. به حسب ظاهر، این آیه با جلسه خبرگان مناسبتی نداشت اما ایشان آن را خواندند و تکرار هم کردند. آنجایی که امر خدا و پیغمبر روشن است، جای مراجعه به افکار دیگران نیست. اگر از اکثریت تبعیت کردید؛ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ. بنابراین، آنجا که خداوند فرمانی داده است،‌ هیچ کس حق دخالت ندارد.» (کتاب پرسش و پاسخ) منبع

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا