گذر نیمی از عمر ایرانیها در صفهای طولانی!

به گزارش عصر شهروند، باید در کنار هزاران پدیده نوین، صف را نیز به زیستجمعی ایرانیان افزود. حالا باید قبول کنیم که بخش قابل توجهی از وقتمان در انواع و اقسام صفها میگذرد و روزی دو سه ساعت در صف بودن و انتظار ایستادن، تقریبا 10درصد از کل روز را شامل میشود که اگر در عدد امید به زندگی یا همان طول عمر ضرب شود، رقم قابل توجهی از زمان و زندگیمان را به خود اختصاص میدهد. در این میان روایت مردم از «صفنشینی» و اتلاف زمان در آن در نوع خود جالب به نظر میرسد.
یک مرد 50ساله که بازنشسته یک اداره دولتی است، به همدلی میگوید: الان که شما جوانان صف نمی بینید! باید دهه ۶۰ و در دوران جنگ می بودید تا می دید صف های طولانی را که مردم ساعتها وقتشان را برای تهیه اقلام ضروری در آن صرف می کردند. الان که به آن روزها فکر می کنم برایم خاطره انگیز هم شده است. الان که به آن روزها فکر میکنم احساس می کنم نیمی از زندگی من و هم نسلانم در دهه50 و بهویژه دهه60 در صف سر کردیم!
دانشجوی دانشگاه هنر تهران است. «به نظر من زندگی شهری هیولایی است که قواعد خاص خودش را طی قرن ها نهادینه کرده است. در این زندگی جبر چون ابری تیره بر سر شهروندان حکمرانی می کند. وقتی حدودا هفتهای 12ساعت را در صف های مختلف، معطل می مانیم دیگر کمتر می توان از گزینه انتخاب دفاع کرد. با احتساب ۱۲ ساعت ما در ماه 50ساعت تاخیر و علافی داریم.»
سخنان این دانشجوی مو افشان هنر تامل برانگیز است، اگر سخن این دانشجو را ملاک قرار دهیم، آن وقت معادله این گونه می شود: اگر ماهانه 2شبانه روز در صف بوده باشیم، یعنی اینکه در سال 24شبانه روز را در صف مانده ایم. به همین منوال اگر50 سال عمر کنم آن وقت سه سال از ۵۰ سال را در صف به انتظار ماندهایم. انتظار آن مکانیزمی است که جبر شهری بر بخشی بزرگ از زندگی مردمانش حاکم کرده است.
در نهایت به این نتیجه می رسیم که عبور هر روزه از گیت ها و ماندن در صفها بخش اعظمی از زندگی ما را مصادره کرده است.



