ورزش تهران

استراماچونی همان برانکو است؟!

این همان چیزی است که در علم منطق از آن به عنوان «استدلال تمثیلی» یاد می‌شود و البته همیشه در ادامه‌اش نوشته‌اند: «اعتبار عام ندارد». به نظر می‌رسد نظریات حامیان استقلال استراماچونی و مقایسه بی‌مبنای آن با اوایل حضور برانکو روی نیمکت رقیب، حاصلی جز امید واهی نخواهد داشت. در همین رابطه ذکر چند نکته خالی از لطف نیست.
1- مهم‌ترین دلیل بر نادرستی نظریه کسانی که استراماچونی را برانکوی دوران جدید استقلال می‌دانند، واکنش عمومی هواداران آبی است. استقلالی‌ها که در زمان رونمایی از استراماچونی چندان ذوق‌زده به نظر نمی‌رسیدند، حالا هم با اطمینان از امید به آینده سخن نمی‌گویند. هواداران می‌دانند که اگرچه برانکو در هفته‌های نخست نتایج درخشانی نمی‌گرفت، اما سبک بازی تیمش نوید روزهای روشن را می‌داد و از شخصیت خود پروفسور هم بوهای خوبی به مشام می‌رسید. مرد کروات در تمام طول دوران حضورش در ایران حتی یک بار هم از کوره در نرفت. او نه صندلی کنفراس را پرت می‌کرد و نه کنار خط، به نشانه اعتراض، لگد به توپ می‌زد. پختگی و جنم سامان‌دهی پرسپولیس از همان اول در چهره برانکو موج می‌زد؛ نه این‌که شب به شب زنگ بزند کرواسی و صبح فردا دم خروس باشگاه از خبرگزاری‌های اروپایی بیرون بزند.
2- برانکو مردی خوش‌فکر و بادانش بود؛ با این همه، پروفسور بزرگ هم به تنهایی نمی‌توانست پرسپولیس قعر جدولی را به فینال آسیا و هت‌تریک قهرمانی در لیگ برساند. برانکو اگر برانکو شد، پشتش به مهره‌های قابلش در زمین قرص بود؛ نه این‌که اول فصل استعداد جوانش را از لج مربی قبلی به ثمن بخس بفروشد و به دیگر بازیکن باانگیزه‌اش هم، به دلایل واهی چوب حراج بزند. او حواسش به تعادل تعداد نفرات در خطوط مختلف تیمش بود و لااقل یک لشکر هافبک دفاعی روی نیمکت دپو نمی‌کرد.
3- در روزگاری که پرسپولیس از قعر جدول، قهرمانی لیگ را نشانه رفت، آدم بزرگ‌ها هم موثر بودند. در آن روزها، قرمزها عقل کردند و پشت سرمربی‌شان ایستادند، تا سکوت‌شان به فریادهای شادی پایان فصل بیانجامد. اما در استقلال امروز معاون مستعفی که هنوز با عطش دیده شدنش دست به گریبان است، روزی نیست که با به هم ریختن اعصاب یک نفر درون تیم، شانسش را برای پس گرفتن صندلی معاونت امتحان نکند. بماند که اعضای هیئت مدیره ساز خودشان را می‌زنند و مدیر عامل هم مدام با ژست‌های دیپلماتیکش لج هواداران را درمی‌آورد.
4- روی نیمکت هم اوضاع چندان امیدوارکننده‌تر نیست. از میانه‌های فصل پیش مثل روز روشن بود که حسین حسینی جوان، اگر به لحاظ روحی آرامش نداشته باشد، کار دست تیم می‌دهد. در استقلال اما همه به هم نگاه کردند تا فقدان کادر فنی کارکشته باعث شد دروازه‌بانی که روزی رکورد کلین‌شیت می‌زد، در مهم‌ترین بازی نیم‌فصل همه چیز را به باد بدهد. مرور درگیری‌های دربی هم نشان می‌دهد، بیشتر از پنالتی هدر شده، جولان مقتدرانه کریم باقری آه از نهاد هواداران آبی برآورد. آبی‌ها که مبهوت آرام کردن بازیکنان‌شان توسط محسن خلیلی بودند، نمی‌داستند چرا تیم‌شان بی‌بزرگتر شده و چرا پژمان منتظری باید خانه بنشیند تا سیاوش یزدانی مزد تهدید کردن پرسپولیسی‌ها در فصل قبل را با حضور کم‌اثرش در اردوگاه آبی بگیرد. وزن تجربه در اردوگاه آبی آن‌قدر کم شده که سینه سپر کردن‌های وریای تک و تنها هم نمی‌تواند جو تیم را آرام کند.
* غرض نوشتار حاضر این نیست که باید حلوای استقلال را بخوریم و به قطعیت بگوییم که تیم استرا هرگز به لیگ برنخواهند گشت. اما صادقانه باید پذیرفت که این مقایسه‌های وهمی چیزی را تغییر نمی‌دهد؛ همان طور که حواله دادن‌های ناموجه استقلال منصوریان و شفر به پرسپولیس برانکو هم نتوانست آن‌ها را سفیدبخت کند. ترفندهای پوپولیتسی و نخ‌نمایی مانند تحمیل مربی جدید به کادر فنی یا تغییر مصلحتی ترکیب اعضای هیئت مدیره هم نمی‌تواند قضیه را لاپوشانی کند. بازگشت استقلال، به چیزی بیشتر از رگ گردنی شدن بازیکنان یا اطوار حمایت قاطع از سرمربی نیاز دارد؛ چرا که همه می‌دانند توافق با همین آقای استراماچونی زمانی حاصل شد که تیم شفر در کورس قهرمانی بود.

منبع: بانک ورزش

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا