برای علیرضا جهانبخش/ فرار از دنیای معمولیها

توالی اتفاقات هفته اخیر برای ستاره سابق ان ئی سی و آزِد آلکمار، داستانی ترین سناریویی بود که برای فرار از خیل عظیم دنیایِ معمولی ها به صفحه اول ترندهای رسانه ای می شد نوشت. درست در لحظاتی که ثانیه های حضور جهان در جزیره به شماره افتاده بود و همه فلش ها ریجکت شدن آقای گل سابق هلند از جزیره را نشان می دادند، ریش قرمز دوباره جان گرفت و جان تازه ای به خیلی ها بخشید. گزارشگر بازی دو دقیقه توان گزارش نداشت و بعد از دو روز، گزارش هفت زبانه برگردان دیدنی جهانبخش توی صفحات مجازی میان کاربران دست به دست می شود. واکنش هایی که البته بیش از جو زدگی، حکایت از سادگی ابعادِ دنیای نسلی دارد که دیگر روزهای هفته را نه به عشق جمعه های تعطیل که برای عصرهای شنبه و یکشنبه ای می گذراند تا شاید توی یکی از همین عصرها ستاره سابق پرشین قزوین و داماش گیلان، از راست بیاورد روی چپ و از چپ روی راست و به هدف بزند. چنانچه مثلا روی میز کار یک جوان بیست و چند ساله کره ای دل خوشی هایی دمِ دست است که برایش سونالدو بودن سون هیونگ مین و گل مارادوناییش را کم اهمیت می کند. در نتیجه خوشبختانه یا متاسفانه پرواز نیمروزی اِی جِی و فرود توپ به کنج دروازه کپا برایِ ما، معنایی کما بیش عمیق تر از رخدادهای مشابه برای دیگران دارد.
تحمل این همه ماه چسبیدن به سکوها و رفتن روی سکو با بهره گیری از کمترین فرصت ممکن به راستی الگویی است که همه ما باید هر هفته آن را با خود مرور کنیم. حالا نه فقط در فوتبال که شاید میانه هر چالش و دنباله هر هدفى، علیرضا حداقل برای همین هفته بهترین الگو براى ماست، برای همه آنهایى است که مجبورند با بالا رفتن از دیوار هاى ناممکنِ جبر و پاس کردن سیاه نامه اعصاب خردکنِ پاسپورت ایرانی در دنیایِ قرنِ بیست و یکمی و قواعد ناعادلانه اش به فردا برسند. فردایى که قاعدتا جایی است که دیگر آرزوها در آن تاخیر نمى خورند و رویاها کمی و فقط کمی ساده تر از اینجا تعبیر می شوند، جایی که فاصله از مال روهای جیرنده رودبار تا صفحه اول گاردین و اکسپرس به اندازه همان بیست و چند دقیقه اى است که علیرضا براى خیره کردن چشم آبی های کم سن و سال برایتونی نیاز داشت جوری که انگار نه انگار همین دیروز بود که گرام پاتر سر تکان داد و توی سالن کنفرانس مایوسانه حجت را بر خیل اِسپَمرهاى ایرانى تمام کرد که علیرضا در حال یادگیرى است منتهى شاید براى یاد گرفتن کمى دیر باشد.
پس از ارائه یک بازی بی نقص مقابل بورنموث و دشت سه امتیازی، سکوهاى تپنده آمریکن اکسپرس کامیونیتی به زحمت ترشج آخرین باری که این حجم از آدرنالین توى شریانهایش موج می زد را به خاطر بیاورد، آن هم در مقابل چلسی جسور لمپارد و جوانان پر انگیزه اش و در میانه تقویم فشرده آغاز سال جدید که سیتی و یونایتد و آرسنال و تاتنهام را نوبتی گوشه رینگ برده، حقیقتا چنین درخششی فراموش نشدنی است. مشت های خشمگین علیرضا روی زمین و هوا به توپ در باکسینگ دی لیگ برتر، احتمالا بهترین پایانِ خوش برای یک سالِ بد و بهترین شروع برای یک سال بهتر است. آن هم با پرشی بلند توی منطقه پرواز ممنوع رقیب و رام کردن قدرتمندانه شیرهای لندنی. برنامه ریزی اتحادیه این فرصت را به حرفه ای ترین فوتبالیست فارسی زبان حال حاضر دنیا داد تا برای یک یک هفته شبیه همان چیزی باشد که یک سال تمام بی وقفه زیر پست های اینستاگرامی باشگاه برایتون به انگلیسیِ سخت شرح و وصف می شد، شبیه آقای گل اردیویسه. داستانی که البته پیامی روشن برای ما هم داشت و آن اینکه که همان گونه که حافظ می گفت: صبر و ظفر هر دو دوستان قدیم اند.
منبع: طرفداری



