ما تسلیم نمیشویم مگر زور زیاد باشد!

آنها وقتی به ایران میآیند اول از این همه مهربانی ما در کوچه و خیابان تعجب میکنند بعد از کباب و قورمه سبزیمان لذت میبرند و گاهی هم حرفهایی میزنند که ما خوشمان نمیآید. مدیرانمان که از اساس بدشان میآید چون عصاره فضل و دانش و آگاهی بشریت هستند و خوششان نمیآید کسی بگوید اشتباه میکنند! در آخر هم این میهمانهای عزیزکرده یک جورهایی قهر میکنند و میروند حقشان را از فیفا یا در رسانهها جوری میگیرند که جای سوختگیاش میماند. مثلاً آریهان آمده بود سرمربی تیم ملی شود بعد قهر کرد و رفت. چرا؟ گفته بود نباید من را پشت وانت میآوردید سر تمرین!
برای بعضی از ما که آن سالها «بهار دسته جمعی پشت وانت زیارت و سیاحت میرفتیم» این حرف شبیه لوسبازی بود. یعنی چی؟! به جای این حرفها لذت ببر از اینکه باد این مرز پرگهر میپیچد توی موهای بورت اجنبی! خبر ندارم که ماجرا چقدر حقیقت بود و تا چه اندازه اغراق اما بعید میدانم بعد از آن کسی جرات کرده باشد به مربی یا حتی بازیکن خارجی تعارف پشتوانتی کرده باشد.
این یک نمونه از ارتقای اجباری استاندارد در فوتبال ایران بود. در چندسال اخیر کسانی مثل کارلوس کیروش حق بزرگی به گردن خارجیهای این فوتبال دارند. او خیلی چیزهای دیگر را اجباری و استاندارد کرد. گرچه طول میکشد ما هم عادت کنیم اما حالا مدیران ما میدانند شوخیبردار نیست و نمیشود با پسته و قالیچه دستباف سر و ته قضیه را هم آورد.
رفتار برانکو و استراماچونی هم یاد داد حتی اگر تمام ورزشگاه آزادی به احترام یک نفر بلند شوند و دست بزنند و میلیونها نفر اسمش را فریاد بزنند، وقتی استانداردها سرجایش نباشد میروند و پشت سرشان را نگاه نمیکنند و ما را با قورمه سبزی و طبل و تشویق ایسلندی تنها میگذارند. وقتی اهل کتاب و روزنامه و عقل و خرد گفتند و نوشتند که مواظب باشید، نوشتند که نمیشود «بنز» وارد کرد و هنوز با دبه بنزین توی باکش ریخت یا گوشه خیابان پارکش کرد به امان خدا، خیلی از مدیران جدی نگرفتند اما مرغ همسایه غاز است، به ویژه اگر اروپایی باشد.
از اتفاقات چند وقت اخیر دلچرکینم اما تجربه نشان میدهد تا زور و اجبار نباشد، بسیاری از ما و مدیرانمان تن به تغییرات نمیدهیم، تن به ارتقای استانداردهایمان نمیدهیم؛ از زمین بازی و وانت گرفته تا رفتار بازیکن در تمرین و رختکن.
منبع: آی اسپورت



